|
عنوان |
يادي از شهيد محمد برندكام (فرمانده دسته يكم –گروهان ايمان ) |
|
گوینده |
عليرضا صفائي |
|
|
|
|
خاطره |
عمليات والفجر 8از اروندعبوركرديم وبه جاده اي كه به سمت شهر فاو منتهي مي شدرسيديم؛ دستور توقف صادر شدهمانجا بچه هاي گروهان ايمان را مستقر كرديم ؛ چون موقع نماز بودمشغول اداي نماز شديم ؛ هوا كه روشن شد فرمانده گروهان (شهرياررمضاني) گفت:با دو-سه نفربرويدجلوبعداز نخلستان ببينيداوضاع چطوره وبررسي كنيدببينيد ميشه برويم آنجا مستقربشويم!من هم همراه شهيد محمدبرندكام (رحمه الله عليه)فرمانده دسته1وكريم شالباف فرمانده دسته2حركت كرديم،بعد ازاتمام نخلستان چندنفري راسمت راست خودمان ديديم ،يك نفرشان خيلي به لحاظ ظاهري به عراقي ها شبيه بود،با احتياط وبا دقت زيادمتوجه شديم كه نماينده ارتش عراق در سپاه اسلام است(حاج مسعود كربلايي)،كلي خنديديم بعد آنهارا متوجه خودمان كرديم وراه افتاديم برويم جلوتر، همين حين توسط عراقي ها شناسايي شديم وشليك خمپاره بسمت ما شروع شد،داشتيم برمي گشتيم كه گلوله خمپاره 60درنزديكي من منفجر شدوزخمي شدم . بعد از مدتي كوتاه متوجه شدم كه روي دوش شهيد برندكام هستم واوبا سرعت داردبطرف نخلستان مي دود. يكي ودوباري خورديم زمين ولي بعدبلند مي شدوادامه مي داد،تا اينكه به بچه ها رسيديم وبه كمك ديگران با برانكاومن را دراسكله تحويل بچه هاي بهداري داد.آنوقت گفت: حالا كه خيالم راحت شد برميگردم. محمد درآن عمليات به كاروان شهداءپيوست.يادش گرامي باد |
|
|
|
|
عملیات |
|
|
همرزمان و همراهان |
|
|
تاریخ |
|
|